تبليغاتX
نشریه الکترونیکی افشا <-BlogTitle->

 

 

 

 

 

 

  اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !  اين وبلاگ را به ليست علاقه مندي هاي خود اضافه كنيد !  ارتباط از طريق ياهو مسنجر !  

دوستان

لوگو دوستان

لينک هاي روزانه
خبرنامه
جستجو در وبلاگ

براي جستجو در اين صفحه کلمه کليدي خود را در کادر زير وارد نماييد


نظرسنجي
لينك هاي ورودي
قطب علمي بهاييان و سلطنت‌طلبان، سارق موزه انگليس!
سارق منحصر به فرد و حرفه‌اي كتاب‌هاي تاريخي موزه بريتانيا، به عنوان چهره علمي مشهور بهاييان و فرهاد حکیم زادهسلطنت‌طلبان مطرح بوده و هر ساله با مبالغ كلاني كه از آنها دريافت مي‌كرده، چندين همايش علمي در كشورهاي مختلف درباره ايران برپا مي‌كرده است.

به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از فردا، جمعه گذشته روزنامه «گاردين» گزارش داد که دادگاهى در بريتانيا به اتهام يک ايرانى رسيدگى مي‌کند که متهم است در مدت هفت سال کتاب‌هاى تاريخى را قرض گرفته و صفحاتى از آنها را جدا کرده است.

«گاردين» در گزارش مفصلى مى‌نويسد: يک ايرانى ثروتمند به نام فرهاد حکيم‌زاده به بيش از 150 کتاب و اثر تاريخى و بسيار پرقيمت مربوط به قرن‌هاى شانزدهم ميلادى به بعد را که در کتابخانه‌ ملى بريتانيا در لندن نگهدارى مي‌شده، از کتاب‌ها جدا کرده است.

به نوشته «گاردين»، اين ايرانى دانشگاهى خساراتى وارد آورده که به هيچ وجه قابل جبران نيست. صدمات وارد شده با چشم غيرحرفه‌اى قابل تشخيص نيست و در لابه‌لاى اوراقى قرار دارد که با دست صحافى شده‌اند و حديث سفرهاى اروپاييان به ايران، بين‌النهرين و امپراطورى مغول است.

به نوشته «گاردين»، پژوهشگران ارشد کتابخانه حيران مانده‌اند که چرا فرهاد حکيم‌زاده، تحصيل‌کرده دانشگاه ‌هاروارد، ناشر و متفکر با يک چاقوى جراحى به جان 150 کتابى افتاده است که قرن‌هاست در مجموعه ملى محفوظ بوده‌اند.

«گاردين» مى‌نويسد: خسارت مالى که او در طى هفت سال به بار آورده است چيزى حول و حوش چهارصدهزار پوند است اما دکتر کريستين جنسن، مسئول بخش مجموعه چاپى کتابخانه مى‌گويد به هيچ عنوان نمى‌توان قيمتى روى کتاب‌ها و نقشه‌هايى که او نابود کرده گذاشت.

«گاردين» از قول جنسن مى‌نويسد: اين اشياي تاريخى براى هميشه ناقص شده‌اند. شما نمى‌توانيد کار او را جبران کنيد. او بخشى از شواهد تاريخى درباره اولين سفرهاى اروپايى به جايى که ما امروزه به آن خاورميانه و چين مى‌گوييم از بين برده است. من بسيار عصبانى هستم. اين فرد متمول چيزى را نابود کرده که متعلق به همه است.

قرار بود وي جمعه گذشته براي توضيح درباره اتهاماتش در دادگاهي در لندن حضار شود او به 14 فقره جرم از سال 1998 اعتراف کرده که شامل برداشتن نقشه‌هاى قديمى و صفحاتى از ده کتاب در کتابخانه ملى بريتانيا و چهار کتاب ديگر در کتابخانه بودلين در شهر آکسفورد است.

«گاردين» مى‌نويسد: وقتى پليس در ماه جولاي گذشته خانه او را در محله نايتس بريج لندن جستجو کرد، چندين نقشه، صفحه و تصوير گمشده را پيدا کرد که در لابه‌لاى نسخه‌هاى کم ارزشتر کتاب‌هايى که متعلق به خودش است، چسبانده بود.

با وجود آن‌كه رسانه‌هاي مختلف انگليسي از «گاردين» و «بي.بي.سي» گرفته تا نشريات زرد بريتانيا چون «ديلي‌ميل» با شگفتي بسيار به اين موضوع پرداختند، هيچ‌يك از آنان به گرايش فكري و سياسي حكيم‌زاده اشاره نكرده است اما بررسي‌هاي خبرنگار ما برخي از زواياي پنهان چهره‌اي كه اكنون براي ايرانيان رسوايي بزرگي به بار آورده را روشن مي‌كند.

بنا بر اين گزارش، حكيم‌زاده كه تمام آشنايانش او را يك ايراني ثروتمند مي‌دانند، چهره‌اي كاملا مورد اعتماد سلطنت‌طلبان بود و با بودجه‌هاي كلاني كه در اختيار او قرار مي‌گرفت، هر ساله چندين كنفرانس و همايش درباره فرهنگ و تاريخ ايران و طبق ديدگاه‌هاي همفكرانش برگزار و به اين منظور ده‌ها تن را از كشورهاي مختلف جهان با پرداخت هزينه رفت‌وآمد و اسكان دعوت مي‌كرد و بنيادي با عنوان بنياد ميراث ايران در لندن هم پايه‌گذاري كرده بود. هم اكنون نام حكيم زاده از اين بنياد برداشته شده، اما همچنان اين بنياد به كار خود ادامه مي دهد.

وي همچنين سرمايه‌گذاري‌هاي كلاني در برخي دانشگاه‌هاي اروپايي چون دانشگاهSOAZكرده بود و يكي از عوامل مهم جاي دادن بهاييان در مراكز پژوهشي ايرانشناسي بود. بهاييان از جمله افراد ثابت كنفرانسهاي او بودند و حكيم زاده در پوشش دفاع از فرهنگ ايراني همواره درپي گرايشهاي ضد ديني و باستان گرايانه خود بود.

افشاي دزدي منحصر به فرد حكيم‌زاده ـ كه چهره‌اي به اصطلاح فرهنگي و پژوهشي به نظر مي‌رسد ـ از ارشمندترين اسناد يك كشور اروپايي مي‌توان نشان دهد كه افرادي از اين دست با وجود ادعاهاي پرطمطراق براي ايرانيان و اروپاييان از چه جايگاه شخصيتي برخوردارند.

روزنامه «گاردين» در ادامه توضيح خود درباره اين سرقت كاملا تخصصي مي‌نويسد.

پژوهشگران کتابخانه در ماه ژوئن 2006، بعد از آنکه يک کتابخوان ديگر به آنها خبر داد که صفحاتى از يکى از کتاب‌ها کنده شده است، به کاراگاه تبديل شدند. تحقيقات دقيق کارشناسان، صحت اين حرف اين کتابخوان را ثابت کرد و بعد عمليات وسيعى درباره آن‌که چه کسى مرتکب اين کار شده و اين‌که چه کتاب‌هاى ديگرى هم به همين سرنوشت دچار شده‌اند، آغاز شد.

«گاردين» مى‌نويسد که کارشناسان با استفاده از سيستم بايگانى الکترونيک تمام کسانى را که اين کتاب را قرض گرفته بودند، پيدا کردند و بعد آثار ديگرى را هم که همين افراد از کتابخانه بيرون آورده بودند مورد تحقيق قرار دادند. آنها متوجه شدند بخش‌هايى از کتابها که همان دوره را به تفصيل شرح مى دهد و درباره روابط اروپاييان با منطقه اى است که سوريه امروزى تا بنگلادش را در برمى‌گيرد نيز از کتاب‌هاى ديگر جدا شده است. ارزش بعضى از صفحات به 32000 پوند مى‌رسد.

آنها متوجه شدند که حکيمزاده 842 کتاب قرض گرفته و به دست کم 150 کتاب خساراتى وارد شده است. بعضى از صفحات پيدا شدند اما بسيارى از آنها براى هميشه گم شده‌اند.

«ساندرا لاويل»، خبرنگار «گاردين» مى‌نويسد، کتابخانه نامه‌اى به حکيم‌زاده نوشت.

او در جواب نوشت که اطلاعى درباره خسارات وارده به کتابها ندارد. به همين علت کتابخانه ملى تصميم گرفت به پليس مراجعه کند و داستان تحقيقات خود را شرح دهد.

گاردين به نقل از کريستين جنسن مى‌نويسد: حکيم‌زاده نمونه بارزى از خوانندگان کتاب‌هاى ماست. او اطلاعات عميقى در اين زمينه دارد و از نظر من اين جرمش را سنگينتر مى‌کند چون او اهميت چيزى را که نابود کرد مى‌دانست. او در پوشش يک محقق و با هدف دزدى آثار تاريخى، از اعتماد ما سوءاستفاده کرد.

گفتني است محاكمه اين چهره كه بدنامي كم سابقه اي براي ايرانيان به بار آورده، 16 فوريه انجام خواهد شد.


نوشته شده توسط در تاريخ|دوشنبه سی ام شهریور 1388 - 15:42

لينك ثابت |

انتخابات ریاست جمهوری و حقوق شهروندی بهائیت

فرقه ضاله بهائیت ناقض حقوق شهروندی مردم ایران:

این روزها با توجه به تبلیغات وسیع کاندیداهای ریاست جمهوری، متاسفانه شاهد حمایتهای نا آگاهانه بعضی از مسئولان ستاد انتخاباتی این کاندیداها از گروهها و احزاب مختلف برای جمع آوری رای بیشتر هستیم. اشتباه بزرگی که ضربات جبران ناپذیری بر وحدت اسلامی مردم مسلمان ایران وارد آورده است.امام خمینی (ره) با وجود اینکه همه کاندیداها و ستادهای انتخاباتیشان سخن از پیرو خط امام بودن می گویند اما بعضی از آنان در حرکتی دقیقا برخلاف دیدگاههای امام راحل (ره) و با مطرح کردن بحث حمایت از حقوق شهروندی فرقه ضاله بهائیت آب به آسیاب دشمنان قسم خورده این انقلاب میریزند. یادمان نرود که امام در سخنرانی های خود همانند سایر مراجع تقلید بارها اشاره کرده اند که فرقه ضاله بهائیت جاسوسان اسرائیل هستند . امام خمینی (ره) علما و مردم را از توطئه های شوم استعمار مطلع و خطر بهائیان و اسرائیل را برای اسلام و کشور گوشزد کرد : " این جانب حسب وظیفه شرعیه به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر می کنم، قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است. استقلال مملکت و اقتصاد آن در قبضه صهیونیستها است که در ایران به صورت حزب بهائی ظاهر شدند. "

بهائیت از ابتدای شکل گیری آلت دست قدرتهای استعماری بوده و به صورت یک اهرم و ابزار مطمئن و    از طرق گوناگون مورد بهره برداری واقع گردیده است . این بهره برداری های ابزاری از فرقه ها و     انشعاب ها موضوع جدیدی نیست و در طول تاریخ، متناسب با اهداف، برنامه ها، شرایط و مقتضیاتِ     هر دوره زمانی، استعمارگران را یاری می نموده تا بهتر و بیشتر در تقابل با اسلام و ایجاد تفرقه و تشتت در صفوف متحد شیعیان و قطع ارتباط نزدیک و مستحکم شیعیان با مراجع بزرگ تقلید و مراکز علم و فقاهت موفق شوند. پدیده ای که به دلیل اهمیت و کاربرد فراوانش، همواره در بستر زمان و در مقاطع مختلف تاریخی تداوم داشته است. به طور طبیعی , تفکر استعمار ساخته ای چون بهائیت , نمی تواند برخلاف اهداف و نقشه ها و برنامه های استعمارگران حرکت نماید و کوچک ترین سرپیچی و تخلفی را بر خویش روا دارد. نسل امروز ما به دلیل فاصله داشتن از رویدادهای دوران پیش از انقلاب و ضرورت افزایش بینش های سیاسی نسبت به نقش کشورهای بیگانه در « مذهب سازی » برای مقابله با پایگاه قدرتمند تشیع در ایران و وحدت صلابت خیز روحانیت با مردم , لازم است در آنچه به عنوان سندهای روشن و انکارناپذیر از پیوند و ارتباط بهائیت با کشورهای خارجی و ماموریت های استعماری رهبران و عوامل این فرقه شوم مطرح می کنیم دقت و تعمق کافی مبذول دارند.

اما در مورد حقوق شهروندی و سوء استفاده تبلیغاتی بهائیت از آن باید به نکاتی اشاره کرد :

رابطه چند سویه بین دولت، جامعه و شهروندان ایجاب می‌کند که منافع فردی مستلزم تأمین منافع ملی و اجتماعی باشد و بالعکس. بر این اساس شهروندان دوگانگی و تضادی بین منافع خود و منافع دولت یا جامعه احساس نمی‌کنند. در مفهوم شهروندی توأمان حقوق و تکالیفی متناسب برای هر یک از شهروندان در نظر گرفته می‌شود. بر این اساس شهروندی در عین حال که مجموعه حقوقی را برای شهروندان معین می‌کند و آنها را بدون استثناء بهره‌مند از این حقوق می‌داند، تکالیفی را هم برای آنها متصور می‌شود که باید به آنها بپردازد. این حقوق و تکالیف لازم و ملزوم یکدیگرند و هیچ یک را نمی‌توان بدون دیگری تصور کرد و شهروندی علاوه بر حقوق، بر تکالیف و تعهدات نیز دلالت دارد.بنابراین نقض قوانین و  بروز جرم توسط هر شهروند با برخورد قاطع قوه قضائیه روبرو میگردد و بسیاری از حقوق شهروندی را از خود سلب مینماید. حال اگر این جرم امنیت ملی کشور را به خطر بیاندازد حقوق شهروندی تمام مردم نقض خواهد شد و چنین جرمی هرگز بخشیده نخواهد شد.

با نگاهی به تاریخ 160 ساله بهائیت پرونده ای سیاه از نقض حقوق شهروندان کشورمان توسط این فرقه ضاله بدست می آوریم که اثبات میکند این فرقه گمراه بارها با نقض قوانین، امنیت ملی کشور را به خطر انداخته اند و جرایمی را مرتکب شده اند که نه تنها حقی را برای خود باقی نگذاشته اند بلکه به حقوق سایر اقشار مردم تجاوز کرده اند. (1)

 

گذشته از وقایع تاریخی زمان  پیدایش بابیت و بهائیت ، با نگاهی ساده به آنچه در سالهای 56 تا 58 در کشورمان گذشت می توانیم به سادگی پرده از چهره ضد شهروندی و کریهِ این تشکیلات استعماری، که اینک با از دست دادن قدرت حکومتی سابقش به مظلوم نمایی پرداخته و دم از احقاق حقوق شهروندی جاسوسانش می زند، برداریم.  نام  هویدا، نخست وزیر بهایی حکومت پهلوی را همه به خاطر دارند. کسی که تمامی پستهای کلیدی کشور را از وزارت تا ریاست قوای نظامی و حتی پزشک مخصوص شاه را در اختیار بهائیانی قرار داده بود که فریاد دوری و پرهیز آنان از سیاست! همیشه بلند است. هویدا در آن سالها، مدیریت و سهام بزرگترین کارخانه های این مملکت را در اختیار بهائیان قرار داده بود. ریاست دانشگاه ها و مراکز علمی معتبر کشور به بهائیان سپرده شده بود و درست به موازات این حرکت سازمان یافته و تشکیلاتی، هر ایرانی مسلمان و مخالفی توسط ساواکی های بهایی، شناسایی، به دستور روسای شهربانی بهایی دستگیر و صد البته توسط آرش های شکنجه گر بهایی،سلاخی می شدند.صفات اله فهندژ بهائی قاتل 12 نفر در شهرک سعدی شیراز تیمسار بهایی مسئول قتل عام میدان ژاله تهران در 17 شهریور، مدال افتخار می گیرد و صفات اله فهندژ،  ارتشی بهایی در شهرک سعدی شیراز در بهمن 57 همسایگان مسلمانش را از پشت بام خانه خود به رگبار می بندد و 12 نفر را به شهادت رسانده و تعداد زیادی را زخمی می سازد...

مسلم است اینچنین تشکیلاتی که از بدو پیروزی انقلاب تا کنون لحظه ای از جاسوسی، افشای اسناد محرمانه، دروغ پراکنی و مونتاژ تصاویر غیرواقعی از مسئولین رده بالای کشور در  سایتهای خود دست برنداشته و مانند رهبران و بنیانگزاران این فرقه ضاله از هیچ خوش خدمتی به اربابان آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی خود کوتاهی نکرده اند، بایستی ادعای احقاق حقوق شهروندی داشته باشند! اما آنچه جای تعجب دارد حمایت رسمی و یا تلویحی بعضی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری و مسئولین ستاد انتخاباتی ایشان، از حقوق شهروندی این فرقه ضاله است! سوال این است : این خانمها  و آقایان به چه کسی دروغ می گویند؟ به خود؟ به جاسوسان بهایی؟ یا به مردم مسلمان ایران؟

------------------------------------------------------------------------------------------------------

(1) برای آگاهی بشتر موارد محدودی از این جرایمی که از ابتدای شکل گیری تا به حال توسط این فرقه رخ داده را ذکر میکنیم :

-          توهین به تمامی مقدسات و اعتقادات مردم مسلمان ایران از جمله نادیده گرفتن خاتمیت پیامبر اکرم (ص) و  انکار وجود امام عصر (عج)  و اعلام نسخ اسلام توسط رهبران این فرقه ( سال 1264 ق . تجمع بهائیان به رهبری ملا محمد علی قدوس و قره العین و حسینعلی بهاء و اعلام نسخ دیانت اسلام و لغو احکام آن)

-       ترورمراجع تقلید: ترور ملا محمد تقی قزوینی مرجع تقلید مردم قزوین در سال 1264 ه.ق

-          قتل عام هزاران نفر از مردم بیگناه شهرهای مختلف کشور در اغتشاشات بابیه  که مقمه پیدایش بهائیت است  و غارت اموال آنها ( سال 1265-1266 ق . در مازندران ، نیریز و زنجان و سرکوبی آنان توسط امیرکبیر)

-          اقدام نافرجام تروریست های بابی به ترور ناصرالدین شاه و اتهام سران بهائیت ازجمله حسینعلی بهاء به دست داشتن در توطئه قتل شاه و تبعید سران بابی به عراق( 28 شوال 1268 ق. )

-          این افراد بنا به اعتراف سران بهائیت از سویی به دزدی نقدینه و لباس و کالای مردم عراق      می پرداختند و از طرفی دیگر به فساد و بی بند و باری روی می آوردند و این تباهکاری ها را تا آنجا فزونی بخشیدند که بر اساس سنت زشت و بی شرمانه به یادگار مانده از قره العین , در ایام عزاداری عاشورای حسینی در کربلا به جشن و شادمانی و رقص و پایکوبی می پرداختند!
حسینعلی نوری (بهاالله ) به این فساد و جنایات و تباهکاری ها اینگونه اعتراف می نماید :
« جمیع ملوک الیوم این طایفه را اهل فساد می دانند , چه که فی الحقیقه در اوایل اعمالی از بعضی از این طایفه ظاهر می شد که فرایض ایمان مرتعد می شد. در اموال ناس من غیر اذن تصرف می نمودند و نهب و غارت و سفک دما را از اعمال حسنه می شمردند و حقوق هیچ حزبی از احزاب را مراعات نمی نمودند . » مائده آسمانی , میرزا حسینعلی نوری , جزو هفتم , ص 130

-       قتل 3 نفر از طرفداران صبح ازل به دست پیروان حسینعلی بهاء (شوقی افندی در کتاب قرن بدیع تصریح می کند که :

" هفت نفر از اصحاب، در خفیه متفق و همداستان شدند و به قتل سه نفر از آن نفوس خبیثه از جمله سید محمد اصفهانی و آقاجان بیک مبادرت نمودند" ...)

 -          همچنین دراین ستیزها و نزاع های زبانی , صبح ازل به جیره خواری حکومتهای عثمانی و انگلیس متهم می شود و بهاالله او را در فساد و هرزگی این گونه توصیف می نماید : « مسلم است که ازل به اکل و شرب و تصرف در ابکار و نسا ناس مشغول بوده و اعمالی که والله خجالت می کشم از ذکرش , مرتکب شده است . » (5 ) تنبیه النائمین , تالیف عزیه خانم (خواهر بهاالله و صبح ازل  ص19
ازلیان نیز اسرار پشت پرده ای را افشا نمودند که از آن جمله اعلام داشتند : همسر باب که سهل است , جناب بها دختر خودش را هم در ایام ریاست ازل به وی تقدیم نموده است . (6 )

 -          حمایت عبدالبهاء جانشین حسینعلی بهاء از انگلستان در جنگ با مسلمانان عثمانی و قتل عام بسیاری از مسلمانان فلسطین به دست سربازان انگلیسی و نهایتا پیروزی انگلستان در جنگ و مقدمه سازی تشکیل دولت صهیونیستی اسرائیل عبدالبهاء به پاس خوش خدمتی های خود به تجاوزگران انگلیسی نشان " سر "  دریافت کرد

-          حمایت شوقی افندی رهبر سوم بهائیت از تشکیل دولت غاصب صهیونیستی اسرائیل و متقابلا حمایت اسرائیلی های غاصب از بهائیت در سال 1948

-          روحیه ماکسول همسر شوقی افندی  اظهار داشت سرنوشت اسرائیل و بهائیت مانند حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است.

-          اکثر پست های کلیدی در زمان قبل از انقلاب از جمله مقام نخست وزیری و اکثر وزراء کابینه او در اختیار بهائیت بود

-          بسیاری از قراردادها ی نفتی که نفت مملکت را به اسرائیل سرازیر می کرد در زمان هویدا بسته شد و انواع کالاهای اسرائیلی وارد کشور میشد

-          شکنجه بسیاری از مردم مسلمان کشورمان توسط بهائیان در ساواک

-          قتل 12 نفر از هموطنان عزیزمان در شهرک سعدی شیراز توسط یک افسر  بهائی

-          اقدامات جاسوسی و ربودن محرمانه ترین اسناد امنیتی کشور توسط این تشکیلات سازمان یافته و نشر این اسناد در سایتهای بهائی

-       اشاعه اکاذیب و تهمتها علیه مسئولان نظام جمهوری اسلامی و درج کاریکاتورهای موهن در سایتهای بهائی

-        ارتباط سران این تشکیلات با سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل و اقدام علیه امنیت ملی کشور و ...


نوشته شده توسط در تاريخ|سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 - 20:17

لينك ثابت |

سکوت معنا دار بیت العدل در برابر جنایات اسرائیل درغزه

سکوت خفقان آور و در عین حال معنادار مجامع بهائی و بخصوص بیت العدل نامشروع در برابر جنایات دهشتناک رژیم غاصب اسرائیل در غزه برگ ننگین دیگری بر پرونده فرقه بهائیت می افزاید.بیت العدل مرکز جهانی بهائیت در حیفای اسرائیل در حالی که روزانه شاهد کشتار خونین دهها زن و بچه بی گناه فلسطینی بدست ارتش تا به دندان مسلح اسرائیل می باشیم ، مدعیان دروغین صلح جهانی در زیر زمینهای بیت العدل چشمان خود را بسته نگه داشته و بر این جنایات اربابان آشکار مهرتایید می زنند. کجاست خانم بانی دوگال و نماینده پرمدعای بهائیت در سازمان ملل که اشک تمساح خود را به جهانیان نشان دهد . مدعیان وحدت عالم انسانی در کدام سوراخی پناه گزیده اند که جنایات عالم انسانی را نمی بینند و دم فرو بسته اند؟!! براستی چرا صدها شبکه تلویزیونی ، دهها خبرگزاری ،هزارها سایت و وب سایت  همواره جیغ شان در می آید که حقوق ما فلان و بهمان شد و مظلوم نمائی پشت سر مظلوم نمائی ، اما هزاران انسان بیگناه فلسطینی در غزه هر روز به خاک و خون می غلطند و دریغ از یک اعلام همدردی !!!کودک غزه ای

بر همگان روشن است وقتی فرقه ای بی اصل و نسب وساخته بیگانگان که نه خدای او معلوم و نه پیامبرش و نه آب و خاکش!!! ، دیگر انتظار اینکه بخواهد بر خلاف میل سازندگان و حامیان خود قدمی بردارد توقعی غریب و بعید می باشد . بدون شک این سکوت آنان نه تنها بار دیگر وابستگی تمام و کمال فرقه بهائیت را به اسرائیل و امریکا آشکار ، بلکه سیاسی بودن و غیر الهی بودن این فرقه را بیش از پیش اثبات نمود. اکنون سکوت بیت العدل در برابر  جنایات رژیم اسرائیل در کشتار مردم بیگناه غزه همه را به این باور قلبی می رساند که شعار های دروغین "صلح جهانی و وحدت عالم انسانی" این فرقه و در راس آن بیت العدل همه و همه در راستای مردم فریبی است و یقیناً آنان نیز در این جرم و جنایت شریکند و باید روزی در برابر افکار عمومی جهان و دادگاه عدل الهی پاسخگو باشند.کودکان غزه ای

اکنون جوانان روشنفکر و آزاد اندیش بهائی در سراسر جهان در مقابل سوالات متعدد هم سن و سال غیربهائی در خصوص سکوت غیرقابل توجیه تشکیلات رهبری بهائیت سرافکنده و محزون به گوشه عزلت خزیده اند. بدون شک این بهائیان آزاد اندیش هرگز گناه غیر قابل بخشش سران و رهبران بهائیت را نخواهند بخشید و عنقریت است که شاهد طغیان و اعتراض علنی این جوانان فهمیده و روشنفکر باشیم.   


نوشته شده توسط در تاريخ|پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 - 16:35

لينك ثابت |

امّیت پیامبران نشانه ای الهی ( علی محمد باب مکتب رفته کم سواد )

یکی از سنت های الهی در ارسال رسل و فرستادن انبیا همواره این بوده، که فرستاده ی خداوند از علم لدنی الهی بهرمند بوده است ولذا نیازی به اکتساب علوم بشری نداشته است و این امر خود نشانه ای از الهی بودن این فرستاده می باشد، لذا ست که در مورد پیامبر اسلام از تعبیر امی به معنای درس ناخوانده استفاده می شود.
جناب علی محمد شیرازی هم چون ادعای پیغمبری داشته اند در صفحه 9 صحیفه عدلیه این ادعا را مطرح کرده اند ایشان در توصیف خود می نگارد:
«در اعجمیین نشو و نما نموده و دراین آثار حقّه نزد احدی تعلیم نگرفته بل اُمّی صرف بوده در مثل این آثار»

عبدالبهاءجناب عبدالبهاء نیز میگویند : نورانیّت مظاهر مقدسه بذاتهم است، نمی شود از دیگری اقتباس نمایند. دیگران باید از آنها اکتساب علوم و اقتباس انوار نمایند نه آنها از دیگران . جمیع مظاهر الهیه نیز چنین بودند: حضرت موسی ، حضرت عیسی،....، حضرت باب و حضرت بهاءالله در هیچ مدرسه ای داخل نشدند.

در این نوشتار بر آنیم تا این ادعای ایشان را بررسی کنیم و ببین تا چه میزان به واقعیت نزدیک است برای این کار به کتب بزرگان بهایی مراجعه می کنیم :

در کتاب تلخیص تاریخ نبیل، که مهمترین تاریخ بهائیان است، در صفحات 63 و64 چنین آمده است:
«خال حضرت ایشان را برای درس خواندن نزد شیخ عابد بردند،... شیخ عابد مرد پرهیزگار محترمی بود و از شاگردان شیخ احمد و سید کاظم رشتی به شمار میرفت...»

مطالع الانوار عربی ، صفحه 159 :

وَ کَتَبَ میرزا أبُوالفَضل فی کِتابٍ خَطّیٍّ بِأنَّ البابَ کانَ یَبلُغُ مِنَ العُمُرِ سِتَّةَ أو سَبعَ سَنَواتٍ عِند ما دَخَلَ مَدرَسَةَ

الشَّیخِ عابد وَ کانَتِ المَدرَسَةُ تُعرَفُ بِاسمِ قَهوَةُ أولیاء وَ مَکَثَ البابُ فیها خَمسَ سِنینَ تَعَلَّمَ فیها مَبادی اللُّغَةِ

الفارسِیَّةِ و فی أوَّلِ رَبیعِ الأوَّلِ سَنَة 1257 هِجرِیَّةِ عادَ إلی بَلَدِهِ فی فارس بَعدَ أن مَکَثَ فی النَّجِفِ وَ کَربَلاء سَبعَةُ أشهُرٍ »

ابوالفضل گلپایگانی

میرزا ابوالفضل گلپایگانی ( بزرگترین مبلغ بهائی ) در کتابی به خط خودش نوشته است که باب شش یا هفت ساله بود که در مدرسه شیخ عابد داخل شد و مدرسه به قهوه اولیاء معروف بود و باب پنج سال در آنجا مبادی و پایه های زبان فارسی آموخت و در آغاز ربیع الأول سال 1257 - پس از این که هفت ماه در کربلا و نجف اقامت داشت- به شیراز برگشت.


خود جناب باب در بیان خاطرات ایام کودکی در کتاب بیان عربی در ص25 می گوید:
قُل أن یا مُحَمّدُ مُعَلِّمی فَلا تَضرِبنی... وإذا أرَدتَ ضَرباً فَلا تَتَجاوزَ عَن الخَمس ولا تَضرِب عَلی اللَّحم...« بگو ای محمد آموزگار من، مرا کتک مزن،... و چون خواستی بزنی بیشتر از پنج ضربه و نیز بر گوشت بدنم مزن ...»
و این نشان می دهد که سید باب در کلاس درس حضور می یافته و پیداست که وی خاطره بدی از تنبیهات معلمش داشته است.

فاضل مازندرانی مبلغ شهیر بهائی در بخش سوم تاریخ ظهور الحق این موارد را برمی شمرد:
• در ص 97 به حضور باب در حوزه ی درس سید کاظم در کربلا اشارتی دارد.
• هم چنین در ذیل صفحات 200 و 437 دو سند تاریخی را شاهد میگیرد بر اینکه میرزا علی محمد پیش از وفات سید رشتی چندین ماه در کربلا به درس او می آمده و تا سیوطی و حاشیه ی ملا عبدالله خوانده بوده است.
– همین نویسنده، در کتاب اسرارالآثار مواردی از مکتوبات سید باب را درج کرده که در آنها ازسیدکاظم رشتی به عنوان معلم تعبیر شده:
• در ص 35 جلد اول می نویسد:
« و در توقیعی است: و أمّا ما رأیتَ مِن آیاتِ مُعَلِّمی... که مراد از معلم حاجی سید کاظم رشتی می باشد »
• در ص 61 و 62 جلد دوم از آغاز تفسیر بقره این عبارت را آورده:
« ثُمَّ جاءَ خَبَرُ فَوتِ الجَلیلِ وَ العالَمِ الخَلیل مُعَلِّمی رَحمَةُ اللهِ عَلَیهِ مِن هُنالِک »
که در این سخن به فوت معلمش حاجی سید کاظم رشتی در کربلا اشاره میکند.

دوستان بهایی برای توجیه این مساله به تاویلاتی روی می آورند تا این تناقض را حل کنند و آنها می گویند منظور از امیت جناب باب این است که ایشان به شیوه متداول روز درس نخوانده اند و به شیوه ای یگر درس خوانده اند در پاسخ این عزیزان باید گفت :
اولا: طبق اسناد و شواهد تاریخی که در بالا آمده اتفاقا جناب باب به شیوه و رسوم آن روزگار درس خوانده اند ایشان ابتدا مبادی و پایه های زبان فارسی را خوانده اند و بعد به کربلا رفته اند و در درس سید کاظم رشتی حاضر شده و تا سیوطی و حاشیه ملا عبدالله درس گرفته اند.
ثانیا: بیان شد آنچه که در ادعای امیت پیامبران مهم و مورد استناد است درس ناخواندگی فرستادگان الهی است و اینکه علوم ایشان باید لدنی و وهبی باشد و نباید علوم اکتسابی داشته باشند بنابراین در این مساله شیوه وروش کسب علم مهم نیست بلکه اصل مساله درس خواندن مورد بحث است.


بنابراین مشخص شد بنابر اسناد و شواهد تاریخی خود بهائیان ادعای امی بودن جناب باب ادعای باطل و دروغین می باشد و لذا ایشان چون دارای علم الهی نبوده اند و علم اکتسابی بشری داشته اند لذا نمی توانند فرستاده ی الهی باشند و بنابراین خود بخود ادعای پبغمبری ایشان هم باطل می باشد.


نوشته شده توسط در تاريخ|شنبه نهم آذر 1387 - 14:31

لينك ثابت |

علی محمد باب و تزلزل شالوده بهائیت

هرامر مهمي به نسبت اهميتش، در معرض خطرها و آسيب هايي است. مقوله مهم مهدويت هم با اثرات بسيار حياتبخش و بهجت زاي خود كه كمترين آنها، اميد به آينده و سر فرونياوردن در مقابل حوادث ستم ها و سختي هاست از اين قاعده مستثني نيست . در هر عصري عده اي به دروغ دعاوي مختلفي نموده اند ويا ديگران چنين نسبتهايي به آنها داده اند از جمله پيامبري و نبوت ،مهدويت و بابيت و .... و بدين وسيله فرقه هايي ايجاد كرده اند . البته ادعاهاي اين افراد به صورتهاي متفاوتي ارائه شده است :

1- مهدويت

2- نيابت خاصه ، وكالت ، بابيت ....  افرادي كه مدعي اند هر موقع بخواهند امام را مي توانند ببينند ، مشكلات بواسطه آنان حل ميشود ، آنها واسطه و باب ميان مردم و امام هستند ، پيامي را از امام آورده اند يا پيامي را براي امام مي برند

3- نيابت عامه : عده اي (مانند دراويش ، صوفيه و .... )خود را به جاي علماي رباني ، مراجع عظام تقليد و فقها معرفي مي كنند با اين كه در اين دوران ، عقل و نقل ، وظيفه همه را روشن ساخته است و آن ، مراجعه به علما وفقهاست . اين مدعيان راهي جداي از قرآن و سنت و عقل برگزيده و سير و سلوكي معرفي مي كنند و ره نرفته ، ره مي آموزند .

4- رسالت و نبوت

5- الوهيت

پيامدهاي اين دعاوي كه گريبان گير پيروان آنان مي شوند عبارتند از

-گمراهي

- عقب ماندگي  

-دوري از مسير اهل بيت علیم السلام

- تسلط بيگانگان و زبوني در مقابل آنها

- به بازي گرفته شدن دين

- اختلافات ديني در اثر متابعت از فرقه هاي انحرافي

-  انحرافات اخلاقي و سياسي

- قانع بودن به  وضع موجود و عدم كوشش براي تحقق وضعي بهتر

- نا اميدي و پذيرش شكست در حوزه فرد و اجتماع

- فراگير شدن ستم و انفعال و بي تحركي در مقابل ظلم

- پراكندگي افراد و عدم وحدت در سايه رهبري واحد و شكست پذير بودن در مقابل دشمن و عدم مقاومت

 در واقع خواستگاه و ريشه دعاوي اين افراد نشأت گرفته از موارد زير است :

- مشكلات روحي و رواني ، عقده خود كم بيني ،هيستري و مطرح كردن خود

- مشكلات سياسي ، تأ‌ثير ايادي اجانب

- نفسانيات و مشكلات اخلاقي و ضعف ايمان

- توهم و خيال پردازي

-هوي و هوس و خواسته هاي دنيوي و جاه و مقام

- جهل و نا آگاهي

- سكوت انديشمندان و عالمان يا به موقع و مناسب تصميم نگرفتن

- عدم معرفت به جايگاه و شأن امامان معصوم و جانشيني ايشان

- پيامبر اكرم (ص ) بنابر آنچه محدثان بزرگ جهان اسلام گزارش كرده اند امت خود را از ظهور پيامبر نمايان دروغگو قبلا ً آگاه ساخته و به عنوان نمونه فرموده است :" همانا در امت من ، سي تن دروغگو خواهند بود كه هر كدام مي پندارد كه پيامبر است با آن كه من ، خاتم پيامبرانم و پس از من پيامبري نيست " ( سنن ترمذي ، ج 4 ص 499 چاپ استانبول )

و همچنين فرموده اند : " من ، آخرين پيامبرم و شما آخرين امت هستيد ." (سنن ابن ماجه ج 2ص 1359 چاپ استانبول )

بر پايه اين آثار ، مسلمانان پس از وفات پيامبر اسلام ص بي درنگ با تمام مدعيان پيامبري درگير شدند و به جنگ برخاستند و آنها را كذاب و فريبكار شمردند چنان كه با اسود عنسي و مسيلمه و طليحه و سجاح بدين گونه رفتار كردند . اين پيامبر نمايان فريبكار كه در صدر اسلام و پس از رحلت پيامبر خدا ص به ادعا و تلاش افتادند، هنرشان " سجع گويي " بود و همچون شاعران ، " قافيه پردازي " مي نمودند و گمان مي كردند كه با اين كار ، همانند قرآن را آورده وپيامبري خود را به اثبات رسانده اند! طبري در تاريخ خود مي نويسد : از جمله سخنان مسيلمه ( كه آنها را وحي آسماني مي خواند ! ) اين بود كه : " قسم به بزها و رنگ هاي آنها ! و شگفت تر از آن ، بزهاي سياه رنگ و شيرهاي آنان ! و سوگند به بز سياه و شير سپيد . كه اين است مايه شگفتي محض.  " ( تاريخ الرسل و الملوك- تاريخ طبري ج 4 ص1933 )

به نظر اين پيامبر نمايان ، تنها آوردن سخنان موزون ، مي توانست دليل بر وحي و نبوت شمرده شود . ( كاري كه هر شاعري بر انجام آن توانايي دارد ) آنها تقليد از قرآن را مايه كار خود قرار داده بودند ( و سخنان مضحك و بي مقدار خويش را همچون قرآن عظيم مي شمردند ! ) درباره احكام ومقررات ديني، نيز مي كوشيدند تا از قبله و نماز و زكات و روزه .... و ديگر آداب اسلامي به شكلي تقليد كنند چنانكه مورخان نامدار همچون طبري ، ابن اثير و ابن خلدون و ديگران در احوال ايشان آورده اند . پس از اين دوران ، چندي " هوس پيامبرنمايي " از انديشه شهرت طلبان دور شد ولي دير زماني نگذشت  كه براي فرو نشاندن عطش دروني ، راه ديگري را يافتند و چون عصر امامان اهل بيت – عليهم السلام – فرا رسيده بود ، به ادعاي نيابت و بابيت از ايشان برخاستند و كساني همچون : ابو الخطاب ( محمد بن ابي زينب ) و ابو هارون مكفوف و محمد بن بشير . محمد بن فرات و محمد بن نصير و ابن بابا قمي و ديگران ، دروغ ها به امامان پاك بستند و از سوي ايشان تكذيب و تكفير شدند چنان كه ذكر اخبار و شرح احوال آنان را رجال نويسان اسلامي آورده اند .

امام حسن عسكري ع در نامه اي به يكي از ياران خود درباره محمد بن نصير فهري و ابن بابا قمي چنين نوشته اند : " من از فهري و حسن بن محمد فرزند بابا قمي  به درگاه خداوند اظهار بيزاري مي كنم . آري از هر دو بيزارم و تو وهمه دوستانم را از ايشان بر حذر مي دارم . هر دو را نفرين مي كنم ، خدا آن دو را از رحمتش دور  فرمايد . آنها به نام ما ( خاندان پيامبر ص ) اموال مردم را مي خورند و فتنه گري كرده ، خلق را مي آزارند . خدايشان آزار دهد و در فتنه سرنگون سازد . ابن بايا ادعا دارد كه من اورا به پيامبري برانگيخته ام و او باب است !

واي بر او خدا لعنتش كند . شيطان وي را دست انداخته و به گمراهي كشانده است . لعنت خدا بر كسي باد كه اين ادعا را از او بپذيرد ... " (رجال ابوعمر والكشي ص438 چاپ نجف )

اين افراد تباهكار در گوشه و كنار ، ضعفاي شيعه را فريب مي دادند وبراي دست يافتن به مقاصد خود ، راه " غلو " و " تأويل " را در پيش گرفته بودند . آنها به امامان اهل بيت نسبت خالقيت و رازقيت  ميدادند تا بتوانند لااقل خود را در مقام بابيت ، همانند پيامبران بشمرند و آيات محكم و روشن قرآن را تأويل مي كردند تا به هدفهاي خويش كه تغيير احكام اسلام بود ، نائل آيند . اين آثار ساختگي ، در مذاهب باطنيه ، حروفيه ، شيخيه و ... تأثير فراوان نهاد و آنها را به افراط درباره ائمه ع و تأويل در محكمات قرآن ، ترغيب كرد .

تا نوبت به میرزاعلي محمد شيرازي فرزند میرزا رضا بزاز شيرازي رسيد و او كه در مكتب شيخيه درس آموخته و تجربه اندوخته بود ، دوباره آهنگ كهنه بابيگري را ساز كرد و خود را باب قائم آل محمد ص خواند و به اسم امام دوازدهم شيعيان كتاب" احسن القصص " يا " قيوم الاسماء " را نگاشت . و به مصداق " زاد في الطنبور نغمة " ! به زودي ادعاي بابيت را به مهدويت و سپس به نبوت و سرانجام به مظهريت ذات پروردگار و مقام خداوندي كشاند و عجب آن كه اين همه تلوّن آراء و تجدد ادّعا را نشانه فراخي رحمت و تفضّل بر امت شمرد!! و بدتر از همه! از بيم جان و به اميد اخذ امان، به نگارش توبه نامه اي فضيحت بار دست زد كه تاريخ نويسان مخالف و موافق آن را گزارش كرده اند چنان كه گلپايگاني ( مبلّغ مشهور بهايي) از نقل آن در كتاب " كشف الغطاء" دريغ نورزيده است! و نمي دانم بابي ها و بهائي هاي با انصاف در برابر اين آيه پر صلابت از قرآن عظيم چه خواهند گفت كه در شان پيامبران حق مي فرمايد : " الذين يبلغون زسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله و كفي بالله حسيبا " (احزاب 39)

"آنان كه پيام هاي خدا را مي رسانند و از او مي هراسند و از هيچ كس جز خدا باك ندارند و كافي است كه خدا حسابرس خلق باشد."

علي محمد باب دوباره همان سجع پردازي و آيه سازي پيامبر نمايان را به زشت ترين صورت ادامه داد از قبيل آنكه :

-          تعالي مثل ذلك البهي المبتهي المتباه !!؟

-          و تعالي مثل ذلك الجلل المتجلل المتجال !!؟

-          و تعالي مثل ذلك النور المتنور المتنار !!؟

-          و تعالي مثل ذلك القدم المتقدم المتقاد !!؟ (كتاب پنج شان نوشته علي محمد باب ص 83)

كه هركس براي اين عبارات، بر طبق موازين و لغت عرب، معناي درستي آورد او را جايزه بايد داد و دست مريزادش بايد گفت!!

همانگونه كه در فرقه ضاله باطنيه، محكمات وحي را به "تاويل " مي بردند، علي محمد باب نيز همه مبادي ديانت از قبيل وحي، اعجاز و بهشت و دوزخ  و ... را به تاويل كشيد و براي هركدام معناي غريبي تراشيد كه از نص آيات و صريح آثار و اجماع امت دور و بيگانه بود و حتي با زبان عرب نمي ساخت!!

علي محمد باب و سپس ميرزا حسينعلي نوري ( بهاالله ) كه مدت ها در سليمانيه عراق در سلك درويشان قادري به سر برده بود، همچون صوفيان قلندر، بناي " شطح و تامات" نهادند يعني از ادعاي صريح انا ربكم الاعلي كه در قرآن كريم از زبان فرعون روايت شده، باز نايستادند چنان كه عموم بهائيان از علي محمد باب با عنوان " حضرت رب اعلي" نام مي برند( كتاب حضرت نقطه اولي اثر مبلغ بهائي محمد علي فيضي ص 64 ) و ميرزا حسنعلي نوري نيز در قصيده ورقائيه آشكارا نداي " كل الالوه من رشح امري تالهت " سر داده است ( ترجمه : همه خدايان از تراوش، فرمان من به خدايي رسيده اند! آثار قلم اعلي ج 3ص211 از انتشارات موسسه ملي مطبوعات امري129 بديع)

حاصل كار آن شد كه عده اي از هموطنان ساده دل ما، فريب خوردند و از امت اسلامي دور افتادند و حوادث اسف انگيز فراواني رخ داد و در پي آن رويدادهاي اندوهبار.

احكام ضد انساني و اخلاقي كه باب بريا پيروانش ساخته بود به شيوه اي بود كه بايد همه مسلماناني كه مخالف اعتقادات او هستند در معرض تصفيه هاي خونين و قتل عام قرار گيرند تا دنيا بكر و پاك سازي شود و براي سكونت قوم بابي ( طرفداران علي محمد باب) آماده شود. به نمونه اي از اين احكام از كتاب بيان علي محمد باب توجه كنيد :

-          بر هر پادشاهي كه در دين بابيه به سلطنت مي رسد واجب است احدي از غير بابيها را برروي زمين زنده نگذارد. ( بيان فارسي نوشته علي محمد باب ص 184)

-          بر پنج قطعه زمين غير از بابيها نبايد زندگي و سكونت كنند. ( بيان فارسي نوشته علي محمد باب ص193 )

-          كليه غنائم ( كه از جنگ بابيها با مسلمانان بدست مي آيد) متعلق به باب ( علي محمد باب) است. (بيان فارسي نوشته علي محمد باب ص159 )

عبدالبهاء رهبر دوم بهائيت در اعترافات خود به اين احكام غير انساني علي محمد باب چنين مي نويسد : " در يوم ظهور حضرت اعلي ( ميرزا علي محمد باب ) منطوق بيان ( عبارت بود از ) ضرب اعناق ( گردن زدن غير بابيها) حرق كتب ( سوزاندن كتابها) و اوراق و هدم بقاء ( متبركه) و قتل عام الا من آمن و صدق ( غير بابيان) بود" ( مكاتيب جلد1 ص 266 نوشته عبدالبهاء)

فتنه انگيزي ها و هراس افكني هاي بابيان كه برنامه هاي خود را از دسيسه هاي رهبران اين گروه علي الخصوص ميرزا حسينعلي نوري و برادرش صبح ازل كه از جمله گروندگان به باب بودند مي گرفتند نقش اساسي در قتل عام مسلمانان در شهرهاي مختلف كشورمان داشت. با اينكه بعد از مدتي كذب ادعاهاي باب براي همگان روشن گرديد و باب به دستور حاج ميرزا آقاسي صدر اعظم وقت به زندان افتاد، بابيان به سركردگي ميرزا حسينعلي نوري و برادرش صبح ازل در گوشه و كنار كشور با تحريك دست هاي خارجي كه چشم طمع به سرزمين اسلامي ايران داشتند شروع به اغتشاش كردند. تعداد زيادي از هموطنان بيگناه توسط اين فرقه به قتل رسيدند و اموالشان غارت شد. واقعه قتل و غارت روستاهاي مازندران، قتل و غارت مردم زنجان و نيريز و يزد از جمله وقايع دردناك تاريخ ايران بود.

علي محمد باب هنگام اعدامدر اين هنگام اميركبير درصدد برمي آيد كه علي محمد باب را بعنوان عامل اين فتنه از ميان بردارد و در ملاء عام مجازات كند و از اين راه شورش هاي بابيان را سركوب نمايد. ولي بعضي از علما به علت شبهه جنون و خبط دماغ باب، بر كشتن علي محمد راي ندادند. بايد دانست كه شبهه جنون باب، بي مورد نبود و از دشمني با او سر نزده است بلكه مورخان بهائي نوشته اند كه علي محمد باب چندي در فصل تابستان در هواي داغ بوشهر بالاي بام خانه اش مي رفت و در برابر آفتاب سوزان از صبح تا شام به قصد تسخير خورشيد!! اورادي را مي خواند اين مبلغان بهائي گفته اند مقصود وي از اين كار عجيب آن بود كه خورشيد را واسطه قرار دهد تا پيام وي را به محبوبش ( بهاالله )برساند!!!! ( مطالع الانوار اثر اشراق خاوري مبلغ معروف بهائي ص66 و 67 و كتاب مفتاح باب الابواب ترجمه فريد گلپايگاني ص 89 و 90)

اين كار وي مايه پريشاني فكر و معيوب شدن مغز وي را فراهم آورد چنانكه از آثار او نكاتي يافت مي شود كه اين احتمال را در ذهن هر خواننده اي قوت مي بخشد از جمله شاهكارهاي علمي( تناقضات آشكار) او در كتبش چنين است :

-          علي محمد باب معتقد است حضرت داوود قبل از حضرت موسي ميزيسته مدرك: اسرارالآثار حرف ر-قص109 كه در قرآن حضرت داوود از انبياي بني اسرائيل است كه ذكر آن بعد از حضرت موسي آمده است.

-          غرق شدن قوم عاد و ثمود در خليج مدرك: احسن القصص ص34چاپ سنگي . در قرآن آمده كه قوم عاد در اثر تبدبادهاي پياپي و قوم ثمود در اثر صاعقه آسماني هلاك شدند.

-          نجات ابراهيم از رودخانه !!؟؟

-          عمر اين عالم دوازده هزار و دويست و ده سال است مدرك: بيان فارسي ص95

-          همانا خدا، اسب را از مركز باء(حرف ب) مقدر فرموده و قاطر را در صورت "واو" آفريده و خر را به شكل زمين قرار داده تا در سفرهاي خود بر آنها سوار شويد مدرك: احسن القصص ص197

-          اگر از سوي يكي از زوجين (زن يا شوهر) مانعي براي توليد فرزند ظاهر شد ( مانند عقيم بودن و غيره) حلال است براي هر كدام به اجازه ديگري كه از او ثمره ( فرزند) ظاهر شود ولي وصال جايز نيست مگر با كسي كه در آئين بابيگري داخل گردد!!! مدرك بيان فارسي ص298 و بيان عربي ص37 يعني اگر مردي بابي، از همسر خود فرزند نياورد مي تواند زنش را دراختيار بابي ديگري قرار دهد و از اين راه توليد ثمره كند. با اين تفاوت كه در كتاب بيان عربي شرط اجازه زن و شوهر به يكديگر براي اين عمل غير اخلاقي را حذف كرده است.

-          جواز استمناء

-          طاهر شمردن مني

-          پرهيز نكردن از فضولات حيوان ! در بيان عربي ص 28 آمده است:ترجمه :            " هفدهم آنكه از آنچه از حيوان ( موش و سگ و خوك و ...) بيرون ميآيد پرهيز نكنيد مگر اين كه لطافت را دوست داشته باشيد"!!!

با اين همه برخي از علماي شيعه كه احتمال ديوانگي درباره علي محمد را نپذيرفته و او را مردي دروغگو و رياست طلب و وابسته به استعمار مي شمردند، به قتل وي فتوا دادند و علي محمد باب به همراه يكي از پيروانش در 27 شعبان 1266 ه.ق در تبريز اعدام شد.

امروزه با توجه به تناقضات آشكار علي محمد باب در كتب و ادعاهايش و اينكه ادعاهاي باب در واقع شالوده بهائيت است، تشكيلات بهائيت به بهانه هاي مختلف كتب او را در اختيار بهائيان قرار نمي دهد تا مبادا حقيقت براي آنان آشكار شود و مانند بسياري از مبلغان معروف و بزرگ بهائي كه از اين فرقه به دامن پاك اسلام بازگشتند از بهائيت برگردند. در برخي موارد كه اين مطالب افشا مي شود قلم توجيه برداشته و به توجيهاتي غير منطقي و به دور از عقل مي پردازند اما بايد توجه داشت كه انسانهائي كه طالب حقيقت اند با تلاش و كوشش و دوري از تعصب به حقيقت دست خواهند يافت و از هدايت پروردگار بهره مند خواهند گشت.

 

 

 


نوشته شده توسط در تاريخ|سه شنبه دوم مهر 1387 - 6:10

لينك ثابت |

متن توبه نامه يكي از مدعيان دروغين مهدويت به نام ميرزا علي محمدباب

ازجمله مدعيان دروغين مهدويت درقرن گذشته كه به تناقض گوئي افتاد و شاهد توبه نامه او در مجلس ناصرالدين شاه ودرجمع بسياري از علماء برجسته آن زمان بوديم ميرزا علي محمد باب است .اصل اين توبه نامه در كتابخانه مجلس شوراي ملي بايگاني است و« سِراِدواردبِرون »دركتاب« The Babi Religion   » در صفحه 256 آن را نقل نموده است . همچنين «ميرزا ابوالفضل گلپايگاني» بزرگترين مبلغ بهائي دركتاب خود به نام  «كشف الغطاء عن حيل الاعداء» درصفحه 201 الي 204 نيزآن را آورده است.

 

                             متن توبه نامه ميرزا علي محمد باب

 

تصویر توبه نامه باب ( علی محمد شیرازی )« فداك روحي الحمد لله كما هو اهله و مستحقه ، كه ظهورات فضل و رحمت خود را در هرحال بر كافه ي عباد خود شامل گردانيده ، بحمدلله ثم حمداً كه مثل آنحضرترا ينبوع رآفت و رحمت خود فرموده كه بظهور عطوفش عفو از بندگان و تستر بر مجرمان و ترحم بر ياغيان فرموده ، اُشهِدُالله من عنده كه اين بنده ي ضعيف را قصدي نيست كه خلاف رضاي خداوند عالم و اهل ولايت او باشد، اگرچه بنفسه وجودم ذنب صِرف است ولي قلبم موقن به توحيد خداوند جل ذكره و نبوت رسول او (ص) و ولايت اهل ولايت اوست و لسانم مقربر كل ما نزل من عندالله است، اميد رحمت اورادارم و مطلقاً خلاف رضاي حق رانخواسته ام و اگر كلماتي كه خلاف رضاي اوبوده از قلم جاري شده غرضم عصيان نبوده ودرهرحال مستغفر و تائبم حضرت اورا، و اين بنده را مطلق علمي نيست كه منوط به ادعائي باشد، استغفرالله ربي و اتوب اليه من ان ينسب الي امر، و بعضي مناجات و كلمات كه از لسان جاري شده دليلش بر هيچ امري نيست، و مدعي نيابت خاصه ي حضرت حجة الله عليه السلام را محض ادعاي مبطل است، اين بنده را چنين ادعائي نبوده و نه ادعاي ديگر،مستدعي از الطاف حضرت شاهنشاهي و آنحضرت چنانست كه اين دعاگو را به الطاف و عنايات بساط رآفت و رحمت خودسرافرازفرمايند والسلام »

 

اعتراف باب به حقایق

 

ميرزا علي محمد شيرازي معروف به باب نخستين رهبر بابيه و بهائيه و نيز اولين مدعي است در اين فرقه ، كه به وجودو زندگي حضرت وليعصر عج اعتراف مي كند . خوب توجه كنيد :

« در نخستين كتابي كه در تفسير سوره يوسف مرقوم نموده در جميع مواضع آن خطاب هايي به آن شخص غائب  كه از اومستفيد و مستفيض بوده نموده و استمداد در تمهيد مباني خويش جسته و تمناي فداي جان در سبيل محبتش نموده ازجمله اين عبارت است :

« يا بَقِيَةَ اللهِ قَد فَدَيتُ بِكُلّي لَكَ وَ رَضَيتُ السَّبَّ في سَبيلِكَ وَ ما تَمَنَّيتُ اِ لَّا القَتلَ في مَحَبَّتِكَ وَ كَفيَ بِاللهِ مُعتَصِماً قَديماً »

اين باب است كه آرزو مي كند : « اي بقيه الله سراپاي وجودم ، فداي تو باد ، خرسندم كه در راه تو دشنام بشنوم و تمنائي جز اينكه در راه محبت تو كشته شوم ندارم...».

 

اين اعتراف را عباس عبدالبهاء فرزند ميرزا حسينعلي (بهاءالله ) در كتاب مقاله شخصي سياح (صفحه3و4) كه در تفصيل قضيه باب نوشته است آورده ، و نيز كتاب ايام تسعه (نشرسوم صفحه 168) و كتاب ايقان (199صفحه اي – صفحه180) ، آرزوي باب را به فداكردن جانش در راه حضرت بقيه الله تصريح كرده است .

ميرزا علي محمد باب در باره معرفي ائمه دوازده گانه شيعيان چنين مي نگارد : « رابع، معرفت امامت است : و دراين مقام بر كل موجودات فرض است معرفت دوازده نفس مقدس كه قائم مقام  ولايت مطلقه  بوده باشند... 

و اسماء مقدسه ايشان كه مراياي بيان است اين است : الحسن بن علي و الحسين بن علي و علي بن الحسين ومحمدبن علي و جعفربن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمدبن علي و علي بن محمد والحسن بن علي والحجة القائم محمدبن الحسن صاحب الزمان

والفاطمة الصديقة صلوات الله عليهم اجمعين و اين شموس عظمت و نجوم عزت ، در هر شآن قائم مقام رسول الله صلي الله عليه و آله بوده اند.» (صحيفه عدليه از آثار نقطه اولي (عليمحمد باب) صفحه 27).

 

«لعنت خدا بر بهائيان!!!» از زبان ميرزا علي محمد باب

 

اشراق خاوري دركتاب تلخيص تاريخ نبيل صفحه 141 مي نويسد:

 

حضرت باب درحضورامام جمعه روبه جمعيت كرد و گفت : « لعنت خدابركسي كه مرا وكيل امام غائب بداند،

 لعنت خدا بركسي كه مرا باب امام بداند ، لعنت خدا بركسي كه بگويدمن منكروحدانيت خداهستم ،

 لعنت خدابركسي كه مرا منكرنبوت حضرت رسول بداند ، لعنت خدا بركسي كه مرا منكر انبياء الهي بداند ،

 لعنت خدا بركسي كه مرا منكر اميرالمؤمنين و ساير ائمه اطهار عليهم السلام بداند.»

 

بازگشت به صفحه اصلی نشریه


نوشته شده توسط در تاريخ|دوشنبه سی و یکم تیر 1387 - 20:10

لينك ثابت |

دكان مدعيان مهدويت همچنان باز است
گاهي اوقات افراد روشنفكر و فرهيخته سؤال مي كنند : ميرزا علي محمد باب كه داراي هيچ گونه سابقه درخشاني نيست و از سواد و معلومات كافي هم برخوردار نبود و خصوصيات و وضعيت خانوادگي وي هم هيچ گونه قرابت و سنخيتي با وجود مقدس ائمه اطهار (عليهم السلام ) نداشته چگونه توانسته است عده اي را به دور خود گرد آورد تا بدان حد كه حاضر به فداكاري درراه وي شوند؟

پاسخ اين سؤال اين است كه :  همواره عده اي از جهالت و غفلت مردم سوء استفاده نموده و با سياه نمائي شرايط اجتماعي موجودو نفي حقايق ، براي خود جايگاه موجه و مقدسي دست و پا مي كنند و به اين ترتيب عده اي را مجذوب خود مي نمايند .

اگر در يكصد و شصت سال پيش به علت عدم وجود رسانه هاي گروهي ، مردم جاهل و نادان فراوان بودند ، با كمال تآسف مشاهده مي كنيم در عصر ارتباطات و عصراتم و عصر فضا ، هنوز بازار مهدوي پروري و امام زمان قلابي درست كردن ، گرم است .

 

بيائيم باهم داستان جديدترين امام زمان قلابي را بخوانيم :

«سامر ابوقمر» (نامي كه براي رهبر گروهك جندالسماء مطرح شده است) در زمان رژيم صدام حسين به «همكاري خاص» با حزب بعث فراخوانده شده است. وي سپس از سوي اين حزب به درون زندان مي رود تا ضمن جمع آوري اطلاعات از زندانيان، زمينه اغفال آنان و سپس راه اندازي يك فرقه مذهبي را فراهم نمايد.

سامر ابوقمر بعد از مدتي كه در زندان هاي عراق- براي اجراي برنامه هاي خاص- سپري مي كند، بيرون مي آيد و با استفاده از همان زندانيان آزاد شده و خانواده هايشان اولين هسته گروه جندالسماء را تشكيل مي دهد.
وي پس از سقوط صدام حسين در فروردين 1382 مدتي
ناپيدا بود ولي بعد مشخص شد كه در منطقه اي بين نجف و كربلا موسوم به «الزرگه» مشغول سازماندهي دوعشيره اي است كه اكثر اعضاي آن روابط فعالي با رژيم صدام حسين داشته و اينك نيز با بقاياي حزب بعث عراق در ارتباط هستند. وي در بين آنان با همان «چهره مقدس» زندگي مي كند و در اين مدت كتاب «قاضي السماء» را به رشته تحرير درمي آورد.
وي در اين كتاب خود را
«شيعه خالص» معرفي مي كند و در عين حال در آن همه اعتقادات شيعه راجع به امام زمان(عج) و حتي اينكه امام زمان فرزند حضرت امام حسن عسكري(ع) است را كاملا مردود مي شمرد و در ادله فراوان و متقن شيعه در اين خصوص خدشه وارد مي كند. وي در كتاب خود علم ائمه راجع به امام بعد از خود را نفي و آن را مختص به خدا مي داند. او جعفر كذاب را «جعفر زكي» معرفي نموده و نواب اربعه حضرت ولي عصر(عج) را تخطئه مي كند و نيابت آنان را مردود مي شمرد.
سامر ابوقمر
پس از نفي اعتقادات اصيل شيعه مدعي مي شود كه خود او «امام زمان» است! وي خود را فرزند بلافصل اميرالمومنين(ع) و فاطمه زهرا(س) معرفي مي كند و مدعي مي شود كه نام حقيقي او «علي بن علي بن ابيطالب» است و برادر امام حسن و امام حسين -عليهما السلام- مي باشد كه در زمان حيات صديقه طاهره، بصورت نطفه اي به آسمان برده شده و در آنجا منجمد گرديده و سپس در اين زمان در رحم مادر (دوم) او «امه السودا» قرار داده شده و او متولد گرديده است!
او در كتاب خود با اهانت به سلسله مراجع عظام تقليد از شيخ طوسي (رحمه الله عليه) تا مراجع فعلي، آنان را
منحرف و «مهدور الدم» معرفي مي نمايد. كتاب «قاضي السماء» كه در حدود 600 صفحه تنظيم شده، توسط عناصر بعثي چاپ و توزيع گرديده است.
سامر ابوقمر در منطقه «الزرگه» نقطه اي را انتخاب كرده و منزل بسيار بزرگ و مجللي را در زيرزمين -به گونه اي كه به كاخ شباهت بيشتري دارد- احداث مي كند و شروع به فعاليت دوگانه اي مي نمايد. او از يك سو مراسم خاص مذهبي كه به رفتار
دراويش شباهت هايي داشته راه مي اندازد و بعنوان «امام زمان» از دو قبيله يادشده و عناصر ديگري كه اغفال شده اند، بيعت مي گيرد و از آنان مي خواهد در راه او سختي ها را تحمل نمايند .

سامر ابوقمر دو دفتر در نجف با عنوان «الترويج الي ظهور الحجه» داير مي كند. يكي از اين دو دفتر در محله «حي الميلاد» و ديگري در شارع الرسول قرار داشته است.

پليس عراق با مراجعه به اين دفتر متوجه مي شود كه اين «خانه تيمي» است. بر همين اساس افراد آن كه 25 نفر بوده اند را دستگير مي نمايند و در بازرسي از اين خانه به مقاديري سلاح هم دست پيدا مي كنند. عناصر دستگيرشده در بازجويي هاي اوليه عنوان مي كنند كه «متعلق به امام زمان هستند و هر روز او را مي بينند». آنان آدرس محل سكونت سامر ابوقمر را به پليس عراق مي دهند. پليس سپس با شناسايي رئيس دفتر يادشده وي را احضار مي نمايد. وقتي وي با پليس مواجه مي شود خود را «سيد رسول...» معرفي كرده و مي گويد كه فرزند يكي از مجتهدان نجف است و سپس اضافه مي كند كه: «من ديشب خدمت امام زمان (منظور ابوقمر) بودم. وي به من مشخصات شما و اتاق و ميز شما را داد و گفت فردا او را مي بيني سلام مرا به او برسان و بگو تو يكي از سربازان من هستي و بايد براي ظهور من تلاش كني.»
رئيس پليس نجف وي را نصيحت مي كند و از او مي خواهد از اين حرف ها دست بردارد ولي او قبول نمي كند و ادامه مي دهد: «امام زمان آماده ظهور است و ما بايد موانع را رفع كنيم. اين مراجع فساق و فجارند بايد آنها را
بكشيم تا امام زمان ظهور كند»!
پليس نجف در بازجويي از افراد دستگيرشده متوجه مي شود كه آنان قصد دارند در روز هشتم محرم به نجف
حمله نمايند و در نظر دارند با استفاده از امكانات حرم حضرت اميرالمومنين(ع) كار خود را گسترش دهند. يكي دو نفر از اعضاي پليس از دستگيرشدگان مي خواهند كه جاي «امام زمان»! را به آنان نشان دهند.

بعد وارد منطقه محل سكونت رهبر گروه «جندالسماء» مي گردند و مشاهده مي كنند كه در يك سالن نسبتا بزرگ فردي در ميان ايستاده و عده اي دور او مي چرخند و به تكرار مي گويند:
«بايعتك يا حجه ».

دولت با استفاده از نيروهاي موجود عمليات خود را در صبح روز هشتم محرم آغاز مي كند و تا پايان روز نهم اين ماه موفق به
انهدام كامل اين جريان منحرف و وابسته مي شود.
فرقه سازي استعماري براي از بين بردن مذاهب اصيل سابقه اي طولاني -و حداقل سيصد ساله- دارد از دوره صفويه اين فرقه سازي توسط دشمنان اسلام وجود داشته است. اگر نگاهي به روند پيدايي جريان «جندالسماء» در دوره صدام و در كنار آن به تلاش آمريكايي ها و صهيونيست ها طي سالهاي اخير براي ساقط كردن موضوع مهدويت و خرافي و بي پايه معرفي كردن آن نظري بياندازيم، متوجه مي شويم كه دشمن به تاراج سرمايه هاي گرانسنگ اسلامي بعنوان مهمترين راه استيلا بر ممالك اسلامي چشم دوخته است. گروه جندالسماء اگرچه با حمايت هاي خاص و موثر صدام حسين و رژيم بعثي عراق به وجود آمده است ولي هرگز نبايد ترديد كرد كه دست سازمان هاي جاسوسي آمريكا، انگليس و رژيم صهيونيستي در پشت آن است. از همين رو آمريكا تنها زماني حاضر به عمليات عليه اين گروه شد كه مطمئن گرديد با اقدام دولت مالكي امكان ادامه حيات اين گروه وجود ندارد و علاوه بر آن ممانعت جدي آمريكا از مقابله با گروه جندالسماء دست هاي پشت پرده آمريكا و... را برملا مي كند.

منبع : مدعیان مهدویت
 


نوشته شده توسط در تاريخ|دوشنبه ششم خرداد 1387 - 6:50

لينك ثابت |